سيد محمد دامادى

193

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

فرمان برد . اگر چنين كنيم ، خرد بر ما هويدا مىشود و با تمام روشنايى خود ، ما را نور باران مىكند و به نيل آنچه خواستار آنيم ، مىكشاند . از بهره‌يى كه خدا از خرد به ما بخشيده و بدان بر ما منّت گذاشته است ، نيكبختيم . » [ از محمّد بن زكريّاى رازى - ترجمهء مهدى محقّق ] . امّا عقل در تعبيرات صوفيه ، اطلاق مىشود بر مرتبهء وحدت و نيز ظهور و تجلّى حق در مرتبهء علم كه تعيّن اوّل است و گاهى آن را بر حقيقت انسانى ، اطلاق مىكنند ، [ شرح مثنوى شريف 1 / 425 و 425 ] جلال الدّين محمّد در نود و پنج موضع از مثنوى دربارهء عقل سخن گفته و آن را بيشتر جاها ستوده و گاهى نيز مذمّت كرده است . عقلى كه او و ديگر صوفيان مذمّت مىكنند ، گاه آن عقل خردك نگرش و حسابگر در امور دنياست ، عقلى كه مصلحت شخصى و آنى را بر مصلحت كلّى و پايدار ترجيح مىدهد و براى رسيدن به آرزو ، ارتكاب هر امر ناپسند و نامشروع را موافق حق و عدل مىپندارد . اين همان عقل است كه آن را زير كسارى و مكرانگيزى و شيطنت و « گربزى » مىخوانيم . ولى عقلى كه مايهء رستگارى و نجات است بايد با ايمان و راستى و درستى و خداشناسى همراه و هم آهنگ باشد . و آنچه در تعبيرات شرعى مىخوانيم ، غالبا دربارهء اين گونه خرد و خردمندى است . [ اصول كافى ، كتاب العقل و الجهل ، احياء العلوم . ج 1 ص 65 ] . گاه نيز مراد صوفيان ، عقل بحثى است ، عقل آن كس كه به علوم و افكار موجود ، قناعت مىورزد و به جاى طلب و تحرّى حقيقت ، با هر نكتهء تازه و هر فكر نو آيين به لجاج بر مىخيزد و از بحث علمى در عوض وسعت نظر ، ستيزه مىآموزد و در دنياى تنگى كه ديگران براى او ساخته‌اند ، مقيّد و محبوس مىماند ، چنان كه نظير آن را در بسيارى از مردم حكمت‌خوان و اصول و منطق دان هنوز هم مىتوان ديد و از اين رهگذر است كه جلال الدّين محمّد گفته است : بحثِ عقلى ، گر دُر و مرجان بود * آن دگر باشد ، كه بحثِ جان بود بحثِ جان ، اندر مقامى ديگرست * بادهء جان را قوامى ديگرست . . . [ مثنوى 1 / 1501 و 1052 ص 92 طبع نيكلسون ]